تبليغاتX
سجده بر زمین
مطلبی برای خودم  

حکم چشمهات

باز داغ چشمهای قشنگت و به دلم گذاشتی... چرا؟؟

بازمیخواهم سادگی کنم شاید هم بچه گی کنم ...!!

دوست دارم،  دوست دارم هرلحظه هرثانیه هر روز ...

دیشب تا صبح خوابم نبرد باز به یاد چشمهات ..گریه کردم .

باز هم عاشقم بیشتر از فردا ..

من عاشق ومجنون تو ...

باز بغض ام ترکید .....

وباز عاشقم ...

یاهشت

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 3:18
رحیم مشایی تو مایه ننگ مایی 
مینویسیم :من اصول گرا نیستم

رحیم مشایی با احضارات اخیر به خیال خیلی ها کمر احمدنژاد راشکست اما باید بگویم  با شناختی که من از احمدی نژاد دارم او قائل به شخص نیست.

توپ تانک فشش

یه سوال که این ایام از خودم میپرسم اینه که چرا احمدی نژاد  همچنان دارد از مشایی حمایت می کند ایا برای رابطه فامیلی است ....باید دید که چه میشود اما من به عنوان یه شمالی به مشایی میگم که تو مایه ننگ مایی ..!!!امیدوارم هرچه زودتر به پرونده آقای کردان هم رسیدگی بشه ...

 

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 5:14
توی می آیی 

قراره از تو بنویسیم تو که جعمه ای خواهی آمد  ...

داشتم به این فکر می کردم اگه بیایی من با ذوق شوق بیام جلو داد بزنم اقا خوش اومدی روت برگردونی من چه کنم !!اگه بیایی من توی صف دشمن نه ،تماشا چی باشم چه کنم !

میخواهم خیلی خودمونی بگم من عرضه خوب شدن ندارم اقا اگه به دردت میخورم پاکم کن اگه به دردت نمی خورم نیستم کن نذار تماشا چی باشم یه عمره داریم ادعا می کنیم انتقام کوچه رو می گیریم !!

بی خیال 22 ایام میلاده کمی بهتر بنویس !!! سرتو بالا بگیر اشک هاتو پاک کن چرا انقدر نا امیدی پسر !!!

می دانم میایی ....

هرچند بد هرچند خسته ....

همه ما منتظر تو هستیم همه ما تورا چشم در راهیم ...

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 1:36
خدایا یه بار نگاهم کن  

سلام

باز می خواهم دست به قلم شوم می خواهم بنویسیم اما از کی ؟؟ راستش از کسی که خیلی دوستش دارم یه کسی اگه بهش برسم دیگه هیچی کم ندارم میشم خوشبخت ترین مرد دنیا ....

این پست هم از تو می نویسیم وبلند بلند می خونم تا حفظ شم تا یادم نره قرار من تو بهم برسیم کی ؟؟ همین روزها که من تصیم بگیرم یه کارهای رو انجام بدم ویه کارهای رو انجام ندم !!!

دوست دارم میدونی چقدر ؟؟

قد گریه های بچه گیم وقتی می ترسیدم وقتی تنها میشدم میخواهم با ادبیات بچه گی باهات حرف بزنم اصلا گوش می کنی دلم برات تنگ شده چرا یه نگاه هم نمی کنی ؟؟ بابا من دوست دارم اخه گلایه تو رو باید پیش کی برد خدا ،چرا همه راه ها به تو ختم میشه خدا ؟؟

خدایا یه بار نگاهم کن یه بار دیگه راهم بده قول میدم بی وفا نشم .....

یاهشت

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 23:36
خدایا مال خودت ... 

سلام خدا

سلام خدا خوبی !!!

خدایا .... با توام خدایا میشه برای دلم منم شده چندتا معجزه کنی ..

خدایا میشه چند تا دوست (دوست !!!)با چند تا نامه پر از کلمه برام بفرستی ...

خدایا میدونم سرت گرم ادم خوب هاست اما....

بازکوچه تنهایی را تنهایی با سکوت مرگبار میروم ... گوی کسی جز من در این دوادی نیست .

شده است است این دلم حراج ..

دم اذان است خسته شده ام ...

خدایا این دل سیاه ظاهرا کسی خریدار نیست بیا بگیر بابا نخواستیم ...

خدایا بیا این دل بگیر پس هم نده ...

یاهشت ....

پ ن:هرکسی خودشو بهتر می شناسه (خودش بهتر میدونه چشه)،این روزها حال روز منم بهتر تو نیست – اگه می خندم نه واسه اینکه شادم ،فقط واسه اینکه پشت خنده هام راحت تر میشه بغض هام  پنهون کنی -.....

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 0:38
دست بوسم اگرچه مغروریم... 

سلام به همه دوستانم گلم

تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادا            وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت تست        به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

 

دقیقه های اخر شب سه شنبه است توی اتاق خودم هستم ، دارم اهنگ بی کلامی گوش می کنم که احساس می کنم داره روحم نوازش میده ....

خوب قراره روزپدر تبریک بگم. اما من باید به دوتا پدر تبریک بگم....

باید به پدری که توی خونه بهم لطف کرد بزرگم کرد، بد خلقی هام تحمل کرد سالها کار کرد تا ما بتونیم راحت وبا ابرو زندگی کنیم تبریک بگم .... مخلصتم بابایی گلم ...

واما پدری معنویی من که بودنش غنیمتی به خدا ،در زمانی که هروز پیشمون بود قدرشو نمی دونستیم همین چند دقیقه پیش بهش پیامک دادم کلی خوشحال شدم  وقتی جوابم داد توی حرم امام رضا(ع) بود چقدر دلم می خواست الان پیشش بودم بازهم مثل قدیما حرف می زدیم واون برامون از خاطرات دور نزدیک می گفت استاد عزیزم حاج مهدی روزت مبارک .....

 پ ن :راستش امشب دلم بدجوری هوایی گریه داره ...

 

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 2:2
خود را به کاغذ بسپار 
 یاهست

خود را تعریف کنید !!!

مطلبی که می نویسیم ذاتا شخصی است پس بگویم زیاد وقت تلف نکنید .

باور کنید اگر ادمی به این شناخت برسد که بتواند خودش را باهمه کم کاستی ها تعریف کند شاه کار کرده است .

سوال این است ایامن تعریف پذیر هستم ؟بله می شود تعریف کرد، اگر کسی از بیرون مراببیند از دو دیدگاه ظاهری وباطنی می تواند مرا وصف ومورد ارزیابی قراردهد پس من تعریف شدنی هستم شاید نشود نمودار برای شخصی مثل من کشید اما می شود چیزهای محض دلخوشی گفت . به نظرم تعریف هر شخصی واقعا سخت و وقت گیر است مخصوص ادمهای درون گرا ومطلق نگر که واقعادر پاره از اوقات قابل وصف نیستن .اما باز یه سوال دیگر اصلا چرا ماباید به مرحله شناخت برسیم؟؟در دنیای امروز که ادمها راچه بشناسیم و چه نشناسیم ضربه خودشان را میزنند تازه اگر بشناسی ضربه بدتری خواهی خورد چون شما دوبار ضرر کرده ای هم وقت صرف کرده ای وهم سرت کلاه رفته است چه نیاز به شناخت است ؟!!اما چون این قضیا نسبی است می شود گفت شما حتما نیاز به شناخت خود واطرفیان برای به تعالی رسیدن جامعه به عنوان یک اصل دارین .

اماشناخت وتعریف خودم چالشی است که چند روزیست به ان فکر می کنم چند نکته ای نوشتم برای شما هم می نویسیم .

در تعریف خود به چالشهای عظیمی برخوردم که گذشتن ازهرکدام به مراتب شیرین بود در تعریف خود متوجه شدم زندگی ام دو وجح که چه عرض کنم1000زاویه دارد مثل جمع کردن کلاشینکف میماندباید به ان ترتیب داد از اول به اخر واز اخر به اول- زندگی داری  ضربی موزون می باشد که این ضرب را طبیعتی با اقتدار می نوازد .سرپیجی نه به معنایی شکست اما زحمت بیهوده است باید با وقایع پیرامون همراه شد نباید جبهه گرفت.اما من از لحاظ ظاهر که انسان می باشم یا بهترباانسان ها درساختار ظاهری فرقی نمی کنم اما انجایی که ماها با هم فرق های نجومی داریم در باطن وافکاراست.در ظاهر خیلی راحت میشود سلیقه ای شخصی را رد کرد یا تایید کرد متاسفانه این امرامروز همه جا به عینه دیده میشود ظاهر گرایی...

اما من ..

خوب گاهی اوقات در حالات روحی ام در تنهایی ودرابی بیکران به سرمی برم این نه به معنایی منزوی بودن است من چشم هاییم رامی بندم وارام می گیرم درتنهای ارامشی بیشتری نهفته است قدر لحظه های تنهایم را می دانم واینکه لحظات تنهایی در ابی بیکران غرق می شوم لحظه بی وزنی خیلی برام ارزشمنده .

لحظات سفیدم لحظات با خدا بودن است لحظاتی که سجده میرم میگن خدای غلط کردم اونوقتی که به خدا میگم این دردهارا بگیر دردی عنایت کن که رنگ بوی تو بده .

اما لحظه های هم روزگار برام خاکستری ست روزهای که سربالایی زندگی رامی روم، عادت ندارم دستانم را به روی کسی درازکنم همه سختی ها را تحمل می کنم برای همین فشارهای زیادی متحمل می شوم که نفس بکشم وزندگی کنم .

خوب این شد سه وجح ازمن حالا چند نفر نیاز است که 997 پلان دیگر زندگی مرا بنویسید. ادمهای نیک سرشت تنها ویژگی های مثبت رامی ببند وبرای نقاط سیاه زندگی دیگری ندیده دعا می کنند ووووو

 یا هشت

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 17:18
یاهشت  

سلام به ماه رجب

سلام به لحظه لحظه به یادت بودن ...

پرسیدی یاهشت یعنی چی ؟؟

یاهشت یعنی قول قرار های من با خدا

یاهشت منو گوشه چادر مادرم وقتی برای اولین بار وارد حرم می شدم

یاهشت یعنی غریبی ومهان نوازی امام غریب...

یاهشت یعنی منو مرتضی نواب ودعای کمیل بچه های مشهد.

یاهشت یعنی منو پنچره فولاد منو گریه های از روی درد ...

یاهشت یعنی بی سر وارد حرم شدن شهید غلامرضا ....

یاهشت یعنی اگه خسته شدی خودت برای خودت غریبه شدی از ادمها خسته شدی بهت زخم زبون زدن یعنی اگه همه طردت کردن ،عصبی بود فقط کافیه دلت کمی شکسته باشه روت می کنی به سمت حرمش می گی اقا سلام خسته ام این منو این دست های خالی ..

یاهشت  یعنی درد دلهای منو با امام رضا(ع)وقتی از دنیا سیر میشم وبه حرمش پناه می برم ...

وچه ارامشی وقتی کنار ضریحش یه گوشه میشنی وعقده دل باز می کنی .....

 

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 0:33
من اصول گرا نیستم  

من اصول گرا نیستم ..

من در چند سال اخیر وارد جریانات سیاسی نشده ام اما به طور مداوم خبرها سیاسی و جریانات  را چک می کنم دوستانم با تعحب به من نگاه می کنند وقتی 4 روزنامه جام جم – کیهان –اعتماد ملی –مردم سالاری – باهم دست ام می بینند .

در این سه سال خوب دیدم فشارهای زیادی به دولت وارد شده بیگانه ها جدا وداخلی ها که جدا ... درهیچ دوره اتحاد بین گروها سیاسی مخالف دولت به این شگل نبوده. اما متاسفم که بگم این اتحاد شوم  به دونقطه مهم با برنامه ای دقیق ضربه می زند یک رهبری عزیز – ودوم ایران عزیزمان...

توصیه می کنم به دوستان به اصلاح روشن فکر کمی سکوت کنید ببنید مردم چه می گویند !!!

اقابون سیاسی این نیست که مردم نمی فهمند بلکه در پاره ای از اوقات از شمابیشتر هم می فهمند فکر نکنید چون شما تریبون در اختیار دارید می توانید هرچه میخواهید بگوید

اقایان اگر به مردم رحم نمی کنید به شخصیت  سیاسی خود رحم کنید واقعا زشت است که شما به قیمت خودگشی ارمانهایتان می خواهد صاحب چیزی شوید ....

                              یازهرا

سوال :چرا بعضی از اصول گر نماها امروز دست به دست گروهای مخالف دولت داده اند ویک صدا شده اند ؟؟

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 2:12
شب بود من بودم 

در ثانیه ای که خدا بود

شب بود من بودم نا امیدی از جماعت دورم ،سرم بالا گرفتم راه افتادم دل به سنگ ریزهای کوچه دادم ،همراه باد از کوچه تنهایی خیالم گذشتم بی هدف به راه ادامه می دادم دل به خدا داده بود زده بود به تاریکی بی انتها .

آیا رسیده ام ؟؟

احساس شعف از رسیدن به نارسیدنی های عمرم این جا تهه ارزوهای گذشته بود ،ومرز رسیدن بود اما ...

اما این تن رنجور این کالبد عاریه سنگینی می کرد همراه نمی شد ..

حال باید بعد از 20 سال این کالبد را عوض کرده تحویل مادر همه انسان ها زمین می دادم .

احساس غریبی بود این احساس چیزی فراتر ازآزادی های معمول بود من از چار چوب تن رها گشته بودم حالا باید از مرز رهایی می گذشتم چه ارامشی، کاش این ارامش  تا ابد باقی بماند .

این بار به جای عوض کردن لباس ونقاب ها مشگل را حل کردم دراین معبر غریب در دل شب در ثانیه ای که خدا بود این بار به جای کفش هایم از شر پاهای چوبی شکسته ام راحت شدم حالا باید با خدا دوتا چهار تا می کردم باید پس می دادم هرچی رو که به غفلت انجام داده بودم زیاد هم سخت نبود .

چند صبای هم برای کارهای مثلا نیک ام تنبیه شدم وحال باید دراغوش بگیرم معبود را .

چه مبارک بود دیدار واین پایان بسیار خوش است بر همه دردهایمان .........

|لينك ثابت|
نگارش توسط رومی در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 0:52