یاهست
خود را تعریف کنید !!!
مطلبی که می نویسیم ذاتا شخصی است پس بگویم زیاد وقت تلف نکنید .
باور کنید اگر ادمی به این شناخت برسد که بتواند خودش را باهمه کم کاستی ها تعریف کند شاه کار کرده است .
سوال این است ایامن تعریف پذیر هستم ؟بله می شود تعریف کرد، اگر کسی از بیرون مراببیند از دو دیدگاه ظاهری وباطنی می تواند مرا وصف ومورد ارزیابی قراردهد پس من تعریف شدنی هستم شاید نشود نمودار برای شخصی مثل من کشید اما می شود چیزهای محض دلخوشی گفت . به نظرم تعریف هر شخصی واقعا سخت و وقت گیر است مخصوص ادمهای درون گرا ومطلق نگر که واقعادر پاره از اوقات قابل وصف نیستن .اما باز یه سوال دیگر اصلا چرا ماباید به مرحله شناخت برسیم؟؟در دنیای امروز که ادمها راچه بشناسیم و چه نشناسیم ضربه خودشان را میزنند تازه اگر بشناسی ضربه بدتری خواهی خورد چون شما دوبار ضرر کرده ای هم وقت صرف کرده ای وهم سرت کلاه رفته است چه نیاز به شناخت است ؟!!اما چون این قضیا نسبی است می شود گفت شما حتما نیاز به شناخت خود واطرفیان برای به تعالی رسیدن جامعه به عنوان یک اصل دارین .
اماشناخت وتعریف خودم چالشی است که چند روزیست به ان فکر می کنم چند نکته ای نوشتم برای شما هم می نویسیم .
در تعریف خود به چالشهای عظیمی برخوردم که گذشتن ازهرکدام به مراتب شیرین بود در تعریف خود متوجه شدم زندگی ام دو وجح که چه عرض کنم1000زاویه دارد مثل جمع کردن کلاشینکف میماندباید به ان ترتیب داد از اول به اخر واز اخر به اول- زندگی داری ضربی موزون می باشد که این ضرب را طبیعتی با اقتدار می نوازد .سرپیجی نه به معنایی شکست اما زحمت بیهوده است باید با وقایع پیرامون همراه شد نباید جبهه گرفت.اما من از لحاظ ظاهر که انسان می باشم یا بهترباانسان ها درساختار ظاهری فرقی نمی کنم اما انجایی که ماها با هم فرق های نجومی داریم در باطن وافکاراست.در ظاهر خیلی راحت میشود سلیقه ای شخصی را رد کرد یا تایید کرد متاسفانه این امرامروز همه جا به عینه دیده میشود ظاهر گرایی...
اما من ..
خوب گاهی اوقات در حالات روحی ام در تنهایی ودرابی بیکران به سرمی برم این نه به معنایی منزوی بودن است من چشم هاییم رامی بندم وارام می گیرم درتنهای ارامشی بیشتری نهفته است قدر لحظه های تنهایم را می دانم واینکه لحظات تنهایی در ابی بیکران غرق می شوم لحظه بی وزنی خیلی برام ارزشمنده .
لحظات سفیدم لحظات با خدا بودن است لحظاتی که سجده میرم میگن خدای غلط کردم اونوقتی که به خدا میگم این دردهارا بگیر دردی عنایت کن که رنگ بوی تو بده .
اما لحظه های هم روزگار برام خاکستری ست روزهای که سربالایی زندگی رامی روم، عادت ندارم دستانم را به روی کسی درازکنم همه سختی ها را تحمل می کنم برای همین فشارهای زیادی متحمل می شوم که نفس بکشم وزندگی کنم .
خوب این شد سه وجح ازمن حالا چند نفر نیاز است که 997 پلان دیگر زندگی مرا بنویسید. ادمهای نیک سرشت تنها ویژگی های مثبت رامی ببند وبرای نقاط سیاه زندگی دیگری ندیده دعا می کنند ووووو
یا هشت
نگارش توسط رومی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 17:18